تبليغاتX
شعر نو

شعر نو

شعر نو , شعر سپید ,شعر آزاد و داستان و ...

همه شب دعا کردم کز دلم بیرون رود مهرت/ولی آهسته میگویم الهی بی اثر باشد

 

ادم......ادما....ما ادما.....منه ادم...
ادم واژه گمشده ي اين روزاي دنياي ماست..ادم اوني بود که خدا بخاطر يه اشتباه از بهشت انداختش بيرون اوردش تو اين جهنمه سرد  و ما هزاران ساله داريم تاوانه اشتباهه اونو ميديم
حالا ماييمو اين دنيا  هزارو يک گناهو اشتباه ميکينم ولي چرا نميريم به يه دنياي ديگه.....
تو تمام عمر فکر همه چيز هستيم جز اخرتو خدا همه وقتي پير ميشن ياده اون دنيا ميفتنو مومن ميشن
خيلي از ماها يروز بي بهونه پا ميزاريم تو تنهايي هم به طرفمون نزديک ميشيم اونو از خودمون ميدونيم باهاش کلي خاطرات تو ذهنمون هک ميکنيم  بعده يه مدتم ولش ميکنيمو ميريم يا برعکس انوقت خودمون ميمونيمو يه دنيا خاطره ....يه مدت سختي ميکشيم بعد به قوله خودمون فراموش ميکنيمو از اول شروع ميکنيم ... ولي خدايش ادم ميتونه لحظه هايي رو که بعنوان بهترين لحظه ها تو ذهنش هک کرده فراموش کنه
بعضي از ما حتي کوچيک ترين ارزش هاي انساني رو هم رعايت  نميکنيم و راحت هم ديگه رو ميشکنيمو خرد ميکنيم
اين روزا از همه چي بايد صحبت کني جز احساست چون اگه بخواي به زبون بياريش بهت ميخندن دروغگو و هفت خط خطابت ميکنن
اره جونم من شمشير خورده ي همين ادما شدم اونايي که تو لباس ماهي قرمز کوچولو اومدن تو زندگيمو با لباسه کوسه رفتن بيرون
اين دنيا جايي شده برا سو استفاده ي ادما از ادما
حالم داره از اين زندگي بهم ميخوره از روزاش از شباش  از ثانيه ثانيه هاش
منم دارم مثلا فراموش ميکنم  لحظه هايي رو که بعنوان لحظه هاي خوشبختي تو ذهنم هک کردم  ولي مگه ميشه ادم تيکه هاي خودشو فراموش کنه ادما هميشه به گذشتشون افتخار ميکنن نه به اينده اي که هنوز نيومده . . . . 

 

 

کجایی  عزیزم        

               ببینی که تنهام

کجایی ببینی   

                چه تاریکِ شبهام

چی شد تونگاهت                کس دیگه ای بود

             کجایی که بعدِتو غم همدمم بود

نگاهم هنوزم    توحسرت نگاهت

                                 بیا تا بریزم اشکامو براهت

کجایی گل من

                 تو رفتی میدونم

                                     دلم تنگه واسه تو نامهربونم

بدون تا ابد توقلب منی     ولی باز چه ساده دلُ میشکنی

اونی که پراشُ بست ونشست

چه ساده پرید ودلم رو شکست            چه ساده پرید ودلم رو شکست

نبودی ببینی  چی اومد  سر من

                                         کجایی ببینی شکسته پر من

پریدی چه ساده     تو تنها نذارم           میدونی که نای پریدن ندارم

پر من شکسته

               نکن ناامیدم

                            بدون بعد چشمات

                                                    خوشی رو ندیدم

چه شبها بیادت نشستم میدونی         بسه گریه زاری

                                            تو نامهربونی

 

 

پس بده عشقمو تا برم ، تا برم

من واسه جدايی حاضرم ، حاضرم

پس بده عشقمو تا برم ، تا برم

من واسه جدايی حاضرم

که من تنها تو بی دردی چرا خون به دلم کردی

یه زندگی فدای تو شد فدای لحظه های تو شد بذار برم فراموشت کنم عزيز

یه زندگی فدای تو شد فدای لحظه های تو شد بذار برم فراموشت کنم عزيز

دل من ديگه تورو لايق عشق نميدونه ، دل من خسته شده نميکشه نميتونه

تو يه خوابی تمومش کن بزار عاشق چشای من

از اين راه پر از چاله ديگه بريده پای من

دل من ديگه تورو لايق عشق نميدونه ، دل من خسته شده نميکشه نميتونه

تو يه خوابی تمومش کن بزار عاشق چشای من

از اين راه پر از چاله ديگه بريده پای من

پس بده عشقمو تا برم ، من واسه جدايی حاضرم

پس بده عشقمو تا برم ، من واسه جدايی حاضرم

که من تنها تو بی دردی چرا خون به دلم کردی

یه زندگی فدای تو شد فدای لحظه های تو شد بذار برم فراموشت کنم عزيز

ميخوام برم شايد بتونم ، تو خاطره زنده بمونم ، تا ترک آغوشت کنم عزيز

دل من ديگه تورو لايق عشق نميدونه ، دل من خسته شده نميکشه نميتونه

تو يه خوابی تمومش کن بزار عاشق چشای من

از اين راه پر از چاله ديگه بريده پای من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:25  توسط بهمن  | 

خيلي وقته که برات ننوشتم . . .

بهمن

خيلي وقته که برات ننوشتم و اين بار که دارم مي نويسم نمي دونم از چي بايد بگم !
 


از تو ... از خودم ؟ ... يا از ... نمي دونم !



شايد دلم مي خواد از اين بغضي بگم که هر وقت اسمت مي ياد تبديل به يه اشک کوچيک مي شه  


و واسه اين که کسي نفهمه زود پاک مي شه !



و يا شايد از اين فاصله ها بگم . فاصله هايي که به هر دري مي زنم تا کمشون کنم ,  


ولي آخر سر نااميد تر از هميشه مي بينم که بيشترشون کردم !



خيلي وقتا دلم مي خواد از خاطره ها بگم ! خاطره هاي قشنگ !



روزايي که احساس مي کردم دوستم داري ! 


روزايي که احساس مي کردم جزئي از زندگي ات شدم ...



نمي دونم کي , کجا و چطوري اين فاصله ها افتادند ؟!


فاصله هايي که به بغض توي گلوم تبديل شدن و نمي تونن اشک بشن !



نمي دونم مقصر کي بود ؟ من ؟ تو ؟خدا ؟ يا ... ؟؟؟ يا اون تقدير لعنتي !



تقديري که دوست داشتم تو رو هميشه پيش من نگه داره و اون ... 


خيلي راحت تو رو ازم دور کرد ! خيلي راحت...



شايد دلم بخواد از احساسام بگم ! از اين همه بي اعتمادي که عين خوره تو جونم افتاده ! 


احساسايي که دارن ديوونه ام مي کنن ! 


 احساسايي که بهم مي گن دلت نمي خواد لحظه هات رو با من بگذروني !



و شايد بايد گله کنم ! 


از خدا ! شايد دلم مي خواد داد بزنم و بگم خدايا اين چه امتحاني بود ؟؟؟



مگه نگفتي تو خونه من هر چي بخواين بهتون مي دم . پس چي شد ؟ 


و شايد ... شايد دلم مي خواد از آرزوهام بگم ! آرزوهايي که عضو ثابت همه شون تو بودي !



آرزوهايي که فقط و فقط به عشق تو مي ساختمشون ! 


 آرزوهايي که عين بچه هام دوسشون داشتم ! پاره تنم



بودن والان دارم خشک شدنشون رو مي بينم و براي نجاتشون فقط مي تونم اشک بريزم !


اشک بريزم و از خدا کمک بخوام !


و شايد دلم مي خواد از تولد بگم ! تولد تو و تولدي که تولد دوباره من به زندگي بود !



شايد هم از شاخه هاي رز سرخي بگم که هميشه روبروم هستند !


شايد دلم بخواد از خودم بگم ! خودم و دلتنگي هام ! ..... که با کمرنگ شدن سايه تو از



زندگي اش ديگه هيچ رمقي نداره !



.... که هيچ کس نفهميد چي ميگه و چي مي کشه ! حتي عزيز دردونه دلش هم درکش نکرد !



نمي گم بي تو زندگي معنا نداره ! نه ...!!! ولي بي تو بزرگ ترين کنج دلم واسه هميشه خالي مي مونه ! 


تا آخر عمرم !!!



بي تو آرزوهام فقط و فقط يه آرزو مي مونن !  


کاش تو هم حرفام مي شنيدي و مي فهميدي !!!  


خدايا خودت ميدوني چقدر دوسش دارم پس مواظبش باش


آذرنيوشان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:13  توسط بهمن  | 

فاصله سزای ما نیست . . .

سردی نگاه بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه، می میرم بی تو

خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است
من برات ترانه می گم، تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم، بی تو شب سحر نمی شه، می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم، با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم، با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم، با تو می مونم واسه همیشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:6  توسط بهمن  | 

زمانه ای شده كه در آن عزیزترینها با ارزشترین رفاقتها را میفروشند به ساده ترین رقابتها

 

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط بهمن  | 

نخونی به خدا ضرر میکنی، از من گفتن دارم قسم میخورم!

 

نخونی به خدا ضرر میکنی، از من گفتن دارم قسم میخورم!

اول سلام ،

بعدشم باید این مژده رو بدم که :

سایت مشاغل ایران از 30 تیر ماه پرداخت میکند

شماره مدیر سایت مشاغل:09125720771

سیستمی که می خوام بهتون معرفی کنم خیلی خفنه

مزیت هاش :

1- ایرانیه - فارسی

2- تضمینیه

3- نه تنها برای عضویت لازم نیست پولی پرداخت کنید بلکه 5000 تومن هم بهتون میده

4- این شماره ی مدیر سایته ( اگه کلک بود شماره نمیزاشت که ملت بزنن پدرش رو در بیارن)

09125720771

5 - قابل برداشت و واریز به تمامی بانک های داخل کشوره

6- صد در صد قانونیه چون پولی از شما نمیگیره و از کشور هم پولی خارج نمیشه

7- امکان خرید اس ام اس کارت و خیلی چیزای دیگه بطور مستقیم از موجودیتون تو سایت وجود داره

و خیلی چیزای دیگه که واسه نوشتنش حوصلم نمیگیره چون با عضو شدنتون تو این سایت چیز زیادی گیرمن نمیاد

فقط 500 تومن که با خوندن این مطالب می فهمی که واسم اصلا مهم نیست

8- برید اینجا اطلاعات بیشتری بگیرید ، خواستید عضو شید نخواستید نشید خودتون میدونید، چیز زیادی گیر من نمیاد من فقط

مینویسم تا کسانی که پول بیشتری می خوان پول گیرشون بیاد

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=20164

لینک عضویت

اما توضیحات که بازم واسم مهم نیست فقط به خاطر خودت مینویسم ، اصلا هم اصراری ندارم که عضو شی چون شاید

از پول بدت بیاد !!! به هر حال خودت می دونی .

 

بگذریم....

توضیحات :

با عضویت در سایت به شما 5000 تومن میدن ! به همین راحتی

واسه هر زیر شاخه هم 500 تومن

اگه بخوای فقط با زیر مجموعه جمع کردن پیش بری به نظر من احمقی یا به قول بچه ها ...

نمیگم چی میگن ممکنه پلیس کلوپ

رو جو بگیره بعدش بحث رو بزنه حذف کنه

 

امکان گرفتن smsکارت و جوایز ارزنده و .. هم هست .

حالا مگه حالیتون میشه چی میگم ؟ هرکس مطلب رو نگرفت به من سر بزنه - لینک عضویت هم هست - اگه بازم

نفهمید باهام تماس بگیره - بازم نفهمیدی ؟ نفهمی دیگه

بزارین کاری کنم دوزاریتون بیفته

با عضو شدن شماها تو این سایت از طریق لینک من چیز زیادی گیر من نمیاد - من 11 برابر مقدار پولی رو که بابت زیر شاخه شدن

شماها به من میرسه رو با چند تا کلیک توی یه ربع با همون روش که گفتم بدست میارم - اینا رو گفتم که مثل ...ها فکر نکنی که من فقط

دنبال زیر شاخم و این مطالب رو نوشتم تا فقط یه پولی به خودم برسه

من فقط اینا رو گفتم تا کسایی که مثل من میخوان بخورن بخوابن و حال کنن به هدفشون برسن

پرداخت این سایت از تاریخ 30 تیر ماه آغاز میبشه، به نفعتونه که تا اون موقع عضو شید چون ممکنه سکیوریتی سایت بره بالا و نشه

با یه کامپیوتر چند بار عضو شد

100 درصد قانونی و ایرانی وتضمینی-همراه با همکاری روزنامه اطلاعات کشور-smsکارت-دادن آگهی رایگان در روزنامه اطلاعات-جوایز ارزنده-پول-ثبت شغل-خرید رایگان-خیلی چیزا که بدردت میخوره-با عضو شدنتون چیزی گیر من نمیاد فقط به خودت میرسه-البته اگه پول دوست داشته باشی !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:18  توسط بهمن  | 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت . . .

 
من و تو   

دو خط موازی جاده ی هستی ٬هستیم   در کنارهم    تا به اخر خط زمان خواهیم رفت     اما به هم نخواهیم رسید.

من و تو

حدیث روز و شب هستیم   من ٬ شب    تو ٬ روز    از کنار هم می گذریم     اما به نقطه ی پیوند نخواهیم رسید.

من و تو   

افتاب و مهتاب هستیم    زنده در اسمان هم   اما بی خبر از حال هم     تو تلالو مرا نخواهی دید     من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید.

من و تو  

افتاب و سایه هستیم    گاه داغ و سوزنده و سوزان     گاه سرد و تاریک و لرزان.

من وتو  

ساحل و موج هستیم    یک لحظه به سال چون خواب و خیال     یک عمر جدایی     گریه در تنهایی.

من و تو  

امید یاس هستیم    به رویای خوش عشق دلبسته    از وحشت دلبستگی٬ گریزان ٬پیوسته پیوسته.

من و تو   

غربت نشینان دیار اشنایی    چه بی کس و تنها هستیم.

من و تو  

  دو خط موازی جاده ی هستی     

 من و تو    حریث شب و روز    من٬ شب    تو٬ روز     در کنار هم می گذریم     

  تو تلالو مرا نخواهی دید   

من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید.

خودت بگو . . . دوستت دارم نازنینم

 

/*-+-*/*-+-*/*-+-*//-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/

  هر که را محرم شدی دست

 

از خیانت باز دار....ای بسا

 

محرم که با یک نقطه مجرم

 

می شود

 

دوســــــــــــــــــــــــــــــــتـت دارم محـــــــــــــــــــبوب جونم

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--**

زبانم را نمی فهمی


تو خطم را نمی خوانی


چنان بیگانه ای حتی


که نامم را نمی دانی


تو آنقدر گیج و گنگی


در پلیدی های این غربت


که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی


دل تو رفته در خواب و


خیالت مست این رویا


سراسیمه رهایی در پی


پس کوچه های سرد این دنیا


نگاه خسته ی ما را نمی بینی


شتاب ثانیه ها را نمی بینی


امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی


من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری


از این ماتم که همچون من تو هم


غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی


چنان بیگانه ای حتی


که نامم را نمی دانی

 

+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/*-+-*/

تو یه روز سرد ،

 

وقتی به دنبال جایی برای پنهان شدن می گشتم ،

 

نتونستم جایی گرمتر از قلبت پیدا کنم.....

 

فراموشم نکن ...

 

بیرون خیلی سرده ..................

 

 

====================================

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

 

سـاقه ســبز دلــم را چـــیــد و رفت

 

 

عــاشقـــــی های مــــرا بــــاور نکرد

 

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

 

 

با غــــــم هجــــرش مـــدارا می کنم

 

 گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:20  توسط بهمن  | 

 

بی مهر و وفا

 

من نـدانسـتم از اوّل کـه تـو بـی مهر و وفـایی

عــهـد نــابستن از آن بــه کــه بـبندی و نـپایی

 

دوسـتان عــیب کـنندم کـه چـرا دل به تـو دادم

باید اوّل به تو گفتن که چنین خـوب چـرایـی!

 

حــلقه بـــر در نــتوانــم زدن از دستِ رقــیبان

ایــن تــوانـم کـه بـیایم بـه مــحلّت بـه گــدایـی

 

شمع را باید ازاین خانه بـه در بـردن و کشـتن

تا به هـمسایه نگـوید کـه تــو در خــانۀ مـایی

 

پــرده بـردار که بـیگانه خـود ایـن روی نـبیند

تــــو بـــزرگی و در آیــینۀ کــوچک نــنمایی

 

عشق و درویشـی و انگشت نـمایی و مــلامت

هـــمه سـهل است تـحمّل نکــنم بـار جـــدایـی

 

روز صحرا و سَماع است و لبِ جوی و تماشا

در هـــمه شـهر دلی مـاند کـه دیگـر نـربایی؟

 

گفته بــودم چــو بـیـایی غــم دل بـا تـو بگــویم

چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تـو بـیایی

 

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

 

که دل اهل نظر بُرد، کـه سـرّی است خـدایـی

 

********************************************************

 

فریاد روزافزون

 

مرا پرسی که چو نی ؟ چونم ای دوست               جگر پر درد ودل پرخونم ای دوست

 

حـــدیث عــاشقی بــر مــن رهــــا کــن                تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست

 

بـــه فـــریادم زتــو هـــر روز ، فــریاد                ازیــن فریــاد روز افزونم ای دوست

 

شــــــنیدم عــــــاشقان را مـــــی نوازی                مگرمـن زان میان بیرونم ای دوست

 

نگـــــفتی گــــر بیفتی گـــیرمت دست ؟               ازیــن افــتاده تر کــاکـنونم ای دوست

 

غـــزل های نــظامی بــر تــو خــوانــم                نگیرد در تو هــیچ افسـونم ای دوست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:3  توسط بهمن  | 

 

به نام او

با سلام خدمت دوستان عزيزHappy New Year

فرارسيدن سال نو را تبريك و تهنيت عرض كرده و سالي همراه با سلامتي موفقيت و شادي را برايتان آرزومندم

سرسبزترين بهار تقديم توباد

 

آواي خوش هزار تقديم توباد

 

گويند كه لحظه اي است روييدن عشق

 

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 21:52  توسط بهمن  | 

خداحافظ .......

 

  بمن یه فرصـت بــده

 

بازم دلــــــــم گرفته          چند روزیــه که رفـتـــی

 

میگی بخاطـــــر مـــن           از عشقمـــون گذشـتــی

 

بمون بذار از اسمـت           یه شعر نـو بســـــــــازم

 

نذار به جرم دیـــروز           امروزمـــــو ببــــــــــازم

 

                                امروزمو ببــازم...

 

دارم میمیــرم بـرات           نذار بیفتـــم به پـــــات

 

مگه گناهـم چــی بود           که سرد شده اون نگات

 

بمن یه فرصـت بــده           تا دستاتـــــــو بگیــــرم

 

یا اینکه مال من شی            یا پای تو بـمـیـــــــــــرم

*****************************************

خداحافظ .......

از این جا که پر از غم خسته شدم می خوام برم

قلبم که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز ، خداحافظ

دیگه میرم ...

اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم ، دیگه میرم

            خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم هرجایی ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم

خورشیدو کشدم تا دیگه خودم بجات غروب کنم

دل میسوزه ، ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل می سوزه ، خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام

عاشق بودم ، خسته شدم ...

خسته شدم ، دیگه میرم ؛ گریه نکن

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درده عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درده عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:3  توسط بهمن  | 

. . . یادته خودت اینو گفته بودی

هوالمحبوب

 

در سرزمین قلبم ، خانه ای ساختم که پنجره هایش از دیدن تو سربی شدند ، همیشه خیال

 

تو در اتاقم راه می رود ردّ پای فکرم ، روی جاده های زندگی می ماند تو را بخاطر خودت

 

و تمام زیبایی هایت دوست دارم مدت هاست بغض سنگینی راه گلویم را بسته و خیال رفتن

 

هم ندارد نمی دانم شاید بخاطر تو باشد . . . .

 

مدت هاست چشم هایم میل باریدن دارند ، اما آفتاب نگاه تو مانع گریستن ابر درونم می

 

شود مدت هاست دلم همچون ذره ای شد که گاهی خودم هم آن را گم می کنم مدت

 

هاست بخاطر تو نفس می کشم .

 

 

تو و . . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:6  توسط بهمن  | 

. . . هنوزم دوستت دارم بی وفا

 

گفتم شاید ندیـدمـت ، از خاطـرت دورم کنه

دیدم ندیدنت فقـط ، میتونه که کــورم کنه

میتونه که کـورم کنه . . .

گفتم صداتـو نشنوم ، شاید که از یادم بری

دیدم تو گوشام جز صدات ، راستش صدای دیگه نیست

راستش صدای دیگه نیست . . .

ندیدنو ، نشنیدنت ، عشقتو از دلـم نبرد

فقط دونستم بی تو دل ، پرپر شدو گم شدو مرد

گم شدو مرد . . .

بعد از تو باغ لحضه هام ، حتی یه غنچه گل نداد

همش میگفتم با خودم ، نکنه بمیرمو نیاد

اینروزا محتاج توام ، من نمی گم دلم میگه

فردا اگه مُردم نیا ، چه فایده نوش دارو دیگه

 

************************************

 

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنــم

چه جوری میتونـم اونهمه خاطراتـتو یه شبه پرپر کنم

یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میـمیــرم

میدونم محال بدون تو نمیتـونم یه لحظه رو سر کنــم

مگه منو دوستم نداری که اینجوری میذاری میری بیخیال ما میشی

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داریو فرداش میــری

آخه چیجوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمــی تـونم

بگو کی اومد بجای من ، افتادم از چشمای تو ، نگو لایق تو نبودم

 

************************************

 

دیگه نمی بخشم تورو که قلبمو شکستی

برو بهونه هی نیار ، منتظر چی هستی

همش نگو قسمت نشد ، گردن اینو اون نذار

نمیتونـم مثل توشم سادگیمـو بروم نیار

بگو کی عوض شده ، غیر خودت

تو یکی مثل خودت می خوایو بس

بگو کی عوض شده ، تو زندگی

زندگی فقط هوس ، فقط هـوس

هنوزم یه کم غرور مونده واسم که خار نشم

تو یادم دادی رو عشق هیچکی موندگار نشم

اینروزا قلبت بدجوری با دل ما تا میکنه

امروز میگه دوست داره فردا حاشا میکنه . . . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:35  توسط بهمن  | 

والنتاین مبارک ...

زندگی عشق است ، عشق افسانه نیست

 

                                                  آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

 

عشق آن نیست که کنارش باشی 

 

                                                  عشق آنست که به یادش باشی

 

 

( والنتاین مبارک )

تقدیم به آنهایی که مفهوم عشق را درک می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:21  توسط بهمن  | 

مي توان تنها ماند ؟!!

 

دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست.......

 


 


- آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر كه فكر ميكنم زمين نميتونه وزنشو تحمل كنه.

- رازي بين تو و قلب منه كه منو اسيرت كرده رازي كه خيلي دوست دارم بدونم چيه؟

- زندگيم همش شده خيال با تو بودن و تو را داشتن . كي ميشه اين خيالو تو واقعيت ببينم؟

- و كي مياد اون روزي كه  احساس تنهايي از وجود خسته من بار سفر ببنده.نميدوني تنهايي چقدر سخته.

- دستام گرماي دستاي تو رو كم داره و قلبم عشق و محبت تو رو

- و منتظرم تا بياي وبا حضورت اين كمبود ها رو جبران كني  . آره منتظرت ميمونم.

- ساحل قلبم به عشق امواج خروشان عشق تو احساس ساحل بودن  رو داره

- تو نذار اين ساحل احساس بودن رو  و من احساس دوست داشتن رو از دست بدم

 دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

- اگه يه روز ديدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم .اگه ديدي به نفر دوستت داره بدون اون يه نفر منم.

- راحت بگم اگه ديدي هيچ كس دوستت نداره بدون من مردم.

- من تو اين دنياي بزرگ ميون همه آرزوها يه آرزو دارم......تو.....
 

مي توان تنها رفت

مي توان تنها ماند 
مي توان تنها خفت    ميشود تنها مرد!
مي توان با فرياد ....دل به فرداها داد
مي توان بي غوغا...دل به اين دريا داد
     مثل يک دريا موج
    ميتوان اشک بريخت
      همچو طوفاني سخت
      مي توان آه کشيد
مي توان مثل درخت ....ريشه در خاک دواند
مي توان همچو نسيم......پاي بر کوه نهاد
    مي توان چون صحرا
    آتشي در دل داشت
     مي شود مثل بهار
      نفسي پر بر داشت
ميتوان تنها رفت....... 
مي توان تنها مرد............... 
مي توان تنها ماند ؟!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 14:48  توسط بهمن  | 

.... هــــــــی

 

 

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر

 

                            در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:50  توسط بهمن  | 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــن

 

دلتنگي چون بهمن است، غم موج . موج مي آيد و مي رود، گاه به کندي گاه به تندي ولي به قاعده: موجي مي آيد و ديگري از پسش و هرکدام را بازگشتي. بهمن که آمد گريزي نيست، و بازگشتي هم. مي آيد که ببلعد و بماند.
دلتنگي، در دل بهمن از درون يخ بستن است. زوزه گرگ نا اميدي در شب سرد.


 


دلتنگم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 20:28  توسط بهمن  | 

منتظر ...

 

منتظرت هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 20:19  توسط بهمن  | 

... گويند

 

گويند خدا هميشه با ماست


اي غم نکندخدا تو باشي

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:20  توسط بهمن  | 

من اینجا خیلی تنهام ...

 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:20  توسط بهمن  | 

گفتم ...

 

گفتم نرو پرپر می شم

                                 گفتی ميخوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم

                                  گفتی ميخوام تنها باشم

گفتم دلم گفتی بسوز

                                 گفتم يه عمری باز هنوز

گفتم پس عمرم چی ميشه

                                       گفتی هدر شد شب و روز

گفتم آخه داغون شدم

                                        گفتی به من خوش ميگزره

گفتم بيا چشمام به تو

                                     گفتی آخه کی مي خره

گفتم منو جنس ميبينی

                                   گفتی آره بی قيمتی

گفتم يه روز کسی بودم

                                   با من نکن بی حرمتی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:17  توسط بهمن  | 

محال

 

دست تو تو دست من بود

          دلت امّا جای ديگه

          تو خودت خبر نداری

      امّا چشمات اينو ميگه

مدتی بود حس می کردم که دلت يه جا اسيره

پشت پا زدی به بختت کی واست جز من می ميره

      تو ميگی يه وقتا گاهی

    پيش مياد يه اشتباهی

نه ديگه،ديگه نميشه واسه تو نمونده راهی

     ديگه ديدنم محاله

    ديگه برگشتن خياله

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:14  توسط بهمن  | 

گفتم از شهر تو رفتن راه دل بريدن است

 

گفتم از شهر تو رفتن راه دل بريدن است
چاره از تو گذشتن رفتن و نديدن است
باورم شد كه براي گم شدن تو روزگار
رفتن اما رو به غربت تا به آن رسيدن است


كوله بار غصه هامو با يه دنيا خاطره
پيش چشماي تو بستم گفتي دل مسافره؟
سر فكندم تا نبينم در نگاهت گريه ها
آخه چشمات مي دونستن اين نگاه آخره


رفتم و باور نكردم غربت دستاي تو
خاطرات و جاگذاشتم تو گريه هاي تو
گم شدم مثل سياهي توي تاريكي شب
شبي كه بغض گلوم تنها شكست براي تو


من و اشك بي اراده توي حس بي كسي
تو ازدحام غم تو جاده دلواپسي
گفته بودم همه مجبوريم به رسم روزگار
مياد اون روزي كه آخر تو به حرفم مي رسي


با همه حرفهاي تلخم از غرور نا به جا
فهميدم حقيقت باطن تويي در انتها
حرف من باور من بود حرف تو باور تو
حرف تو باور من شد آخر اين ماجرا
 

به همون قلبهاي عاشق وصميمي مون قسم
اوني كه از اين گذشتن خودشو باخته منم
گفته بودي روزگار خوب بدش بدست ماست
حالا امروز به همون حرف تو من رسيده ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:13  توسط بهمن  | 

اما هر چه هستم دوستت دارم

 

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..

اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..

ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق..

اما هر چه هستم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:11  توسط بهمن  | 

به خداوندي خدا دوستت دارم

 

به خداوندي خدا دوستت دارم

اي تو زيباترين زيبايي ، اي روياي بيداري
 
به خداوندي خدا دوستت دارم

اي بيقرار دلم ، اي تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه هاي  مقدس عشق قسم دوستت دارم

اي آنكه چشمت باراني است ، اي تو كه روحت شادابي است ، و
 
رگهايت از خون محبت جاري است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگي من ، اي آغاز من ، اي سرآغاز من ، اي فرداي من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمي دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كني كه


 
دوستت دارم

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:9  توسط بهمن  | 

شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن

 

شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن        از كنارت رفته ام اما فراموشم نكن

 

                          ....................................................

 

ديگر از دست رفيقان گله اي نيست       اگر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

 

                          ....................................................                                            دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم        تو روزگار بي كسي يه عمره كه دربدرم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:7  توسط بهمن  | 

نمي دانم چرا رسوا شد اين دل

 

نمي دانم چرا رسوا شد اين دل

  غريب و بي کس تنها شد اين دل

 نمي دانم چرا از ابر گريان

 نصيب ما نشد يک قطره باران


نميدانم چرا با من چنين کرد


دل ديوانه را عاشق ترين کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:6  توسط بهمن  | 

رهايت مي کنم ...

 

و همه باور هايت را به باد مي سپارم

پشت گورستان پنهان خاطره

تنت را به خاک مي سپارم

به کلاغ آواز رفتن را مي آ موزم

تا هر روز برايت بخواند

و خواب ابدي تو را جاودانه سازد

من باز مي گردم

و راهم را گم مي کنم

تا هيچ وقت به قربانگاه تو برنگردم

تا تو را گم کنم

سايه ات را از کنار پنجره بر مي دارم

تا دوباره خورشيد به درون پنجره باز گردد

و گرمايت را در درون خانه کوچکم ذوب کند

تو رفتن را آموختي

و هيچ خاکي قدرت داشتن تو را ندارد

 مي تواني همراه پرنده ها

و ابرها و نور مهتاب به هر کجا بروي

اما براي من هميشه در گورستان پنهان خاطره

آراميده اي 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:1  توسط بهمن  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که

خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام

 آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می

گزاری که دیگران نگزارده اند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:0  توسط بهمن  | 

تو بيقرار و پريشان کدام دلي

 

تو بيقرار و پريشان کدام دلي

که اين چنين

عهد کرده اي دل عاشق مرا آواره کني؟

تو دل?به کدامين نگاه سپرده اي

و قلبت را در کدام کوچه جا گذاشتي

که اين چنين

بي تابانه در انتظار رفتن?

شهر چشمان مرا باراني مي کني

و نقش صليب عشق را

بر ديوار ترک خورده ي روزگارم

حک مي کني!

تو به کجا مي روي

و مرا باروزگاري از جنس دردهاي دل يک عاشق

تنها مي گذاري؟

تو به کدام جرم

مرا تا ابد محکوم مي کني تا

تا با ياد نگاه توزندگي کنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:58  توسط بهمن  | 

عاشقم ميسوزم تا ابد اگه راه و رسم عاشقي اينه

 

شش حرف و چهار نقطه

كلمه كوتاهيه اما معنيش رو شايد سالها طول بكشه تا بفهمي

در اين كلمه شش حرفي ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هركدومش دل شير مي خواد

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ، غصه ، نا اميدي ، شكنجه روحي ، افسردگي

سرخوردگي ، پشيموني ، بي خبري ، دلواپسي

براي هركدام از اين كلمات چند حرفي كه خيلي راحت به زبون مي آن

و خيلي راحت روي كاغذ نوشته ميشن , بايد زجر و سختي رو تحمل كرد تا مَعاني شون رو فهميد و درست دركِشون كرد


 

عاشقم ميسوزم تا ابد اگه راه و رسم عاشقي اينه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:56  توسط بهمن  | 

يادمون باشه

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره

 يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

 يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتراز چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم يادمون باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:53  توسط بهمن  |